تبليغاتX
آتش خیال

بیخود دل بسته بودم به صداقت چشمات

اما گرمای دستت دروغ نبود!

بهت گفتم جای من ته آبه،

گفتم این بالا کسی صدامو نمیشنوه،

گفتی اگه من نیام بالا تو میای پایین!

باور کردم و دستتو گرفتم...

اومدم بالا که با هم بریم.

چراتو راه حس کردم خودمو جا گذاشتم؟

چرا تو راه از تو توهم بودن موند؟

تو تنهاییتو بیشتر دوست داشتی،

منم طعم سفر، شهد گلوم بود.

گفتم من مسافرم...گفتی با هم میریم.

حجم تو تو دفتر خاطراتم رشد کرد...

انقدر که تو توش بوجود اومدی!

انقدر که لای تمام ورقای کاغذ موندی و من رد شدم...

نه من تو رو تو ورقا پیدا کردم، نه تو رفتنمو دیدی...

دل بستم به نفس حرکت!

به رفتن و باور صدایی که هنوزم میشنوم!

خاکستری شدم...دیگه نه سیاهم نه سفید.

دایره بودنو که بفهمی، رفتن دیگه دست خودت نیست...

انگار همه از کنار هم ردمیشیمو به هم پیغام میدیم

من همه رو نگه داشتم،

اما هیچ کدوم هنوزم طعم یک قطره آبو ندارن!

میدونم اون یک قطره کجاس،

میدونم تا ته جاده باید برم تا برسم بهش .

چیزی که منو میکشونه نیاز تشنگیمه،

با طعم گس سفر...

 که حالا دیگه انقدر چشیدمش که اگه نباشه دنبالش میگردم.

کوله دلبستگی هام هر بار سبکتر میشه

کنده شدن تیکه هامو تو هر اقامت حس میکنم!

نگفتم سبک سفر میکنم؟

تو سهم خودتو بردار،

یادگاری زخمش واسم میمونه که دلم واسش تنگ نشه!

تا اون یک قطره آب هنوز کلی راهه و منم خیلی تشنه.

تو سهم خودتو بردار...

 

 

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 22:45 توسط پروانه آتش گرد |

یک جمله جالب ...اونم اینکه انجام کارایی که خیلی سخت به نظر میان ارزش انجام دادن دارن، البته اگر به لزوم انجامش باور داشته باشی.
تو این 2-3 روز یاد گرفتم که برای کارام باید دلایل منطقی داشته باشم، منطقی از نظر جامعه ای که دارم توش زندگی میکنم. خیلی از کارامو ممکنه جامعه نپسنده اما مهم اینه که من بتونم بابت انتخابم توجیه داشته باشم.
این قضیه اولش نا خوشاینده، اما عقلانیه که در نظربگیریش قبل از اینکه دیگران خواسته یا ناخواسته تو رو تو شرایطی قرار بدن که راهی جز روبرو شدن با اونونداشته باشی. انقدر این چند روز بهم فشار اومد که حس میکردم یه جورایی مغزم ریخته تو حلقم !اما الآن خوبم .
در موردجامعه... اینجا ایرانه خوب یا بد اینجا به دنیا اومدم و بزرگ شدم، جایی که اقلیت باید بره بمیره اگر بقیه باور و فکرشو قبول نداشته باشن!
چیه؟؟؟ خواب دیدی خیره! من همینم . خوشت نمیاد نوع زندگیم فرق داره؟؟ تحملشو نداری؟؟ فدای سرم که نداری ! مهم اینه که من فکر میکنم، اینقدر که خودمو بشناسم و برای انتخابم دلیل داشته باشم تا حتی اگر حرکتم خلاف آب بود واسه درست بودنش دلیل منطقی داشته باشم، نه فکر کنی که انقدر مهمی که واسه قانع کردنت و توجیه خودم این کارو میکنم، نه! اینا واسه اینه که خودمو بهتر بشناسم و باور کنم که برای آدمای دنباله رو خیلی هم لازم نیست وقت صرف کرد تا سوالاشون رو که شبیه همن جواب داد.
آره عزیزم!منم عین خودت تو همین مملکت ( خراب شده، کذایی، خوب، بد، مزخرف...) به دنیا اومدم و بزرگ شدم. حق دارم اگر میدونم و باور دارم که مزخرف میگی، همشو یک جا بکوبم تو سرت. چشماتو باز کن! من ایرانیم اما سالانه زمان مطالعه من 2 دقیقه نیست، پس حق دارم بگم با تویی که 2 دقیقه در سال مطالعه داری فرق دارم، حق دارم توقع داشته باشم که جلوی من دهنتو ببندی و حرفای تکراری سنت چنددددددددددددددد هزار ساله روبرام بلغور نکنی!
نه منجی عالم بشریتم نه مجری تغییر چرندیات فرهنگ غلط عامه!!! اما یکی ام که میخواد خودش باشه و واسه کاراش دلیل داره، از قضای روزگار حق هم داره!!!! بنابراین لطف کن بساطتو اینجا ننداز! من خریدار چرند نیستم.
جون هر کی دوست داری تو هر رشته ای هستی برو بخون... خودت بخون...باور خودتو خودت پیدا کن...نذار بقیه واست قرقره کنن!
که چی بشه؟؟؟ که ادمای عین منو دق ندی، که ادم تکراری نباشی ...بازم که چی بشه؟؟؟ ای بابا!!! که یادت نره آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآدمییییییییییییییییییییییییییییییی...آدم!!!! نه عروسک، نه ماشین نه هیچی دیگه.

""این حس شخصیه منه اتهام نیست ...درد دله""

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 22:22 توسط پروانه آتش گرد |

دلم واسه خودم تنگ شده

اصلا عجیب نیست اگه کسی تجربه اش کرده باشه

 کاملا درک می کنه من چی میگم.

وقتی یه روز صبح بیدار میشی و

 همه چی ظاهرا سر جای خودشه

یه حسی کلافه ت میکنه

چیزی که با تمام وجودت

حس میکنی

یه حسی که بهت میگه

جای یه چیزی خالیه

کلافه می شی

  انگار میدونی چییه

اما نمی خوای باور کنی

دو سال گذشت و اون حس با من بود

من بزرگترین دروغگو به خودمم

هر چقدر بیشتر خودمو گول میزنم

 حقیقت...

 با شتاب بیشتری طرفم میاد

حالا چند سالی هست که قبول کردم

ببینم ...

 باور کنم!

که یه روز

یه جا

ورای زمان و مکان

برای هیشه رفتم

خودمو تنها گذاشتم

میشنوم...

تشنه باش و دریا باش!

سخته بی تو

با جای خالی چه کنم

با هیچی جز خودم که رها شد

 جایگزین نمیشه

همش دلم تنگ میشه

سخته چون دیگه حتی نمی تونم

 دنبالش برم ...یا

 از راهی که اون رفته برم

نمی تونم بگم کاش نمی رفت

باید میرفت

اما ...

با این که سعی میکنم بهش فکر نکنم

هر وقت میاد تو یادم

 حس خفگی بهم دست میده

از دلتنگیش

دلم

واسه

خودم

 تنگ شده

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 23:9 توسط پروانه آتش گرد |